سلام
شرمندم که خیلی وقت که من نیستم منو ببخشید
الان که دارم این متن رو برای شما عزیزان تایپ
میکنم دارم از فراق عزیز ترین عشقم یعنی
همسرم
میسوزم
شاید گفتن این جمله که افسوس که او رفت
درست نباشه ولی...

چرارفتی؟
هنوزنمی دانم چرارفتی؟
شاید وسعت شانه هایم برای انبوه هق هق گریه های توکوچک بود
شایدازاینکه درقلب من اشیانه کنی درتردید بودی...
شاید اهوی قلبت که تا دیروزدردشتهای قلب من رهابود
اسیرجادوی سیاه چشمان دیگری شد...
شایدهم توظالم بودی که مرابا بی رحمی ازدیارمحبت خودبیرون راندی
کاش می گفتی که برای برای چه رفتی؟
..........................
..... .....

چرا...؟
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !
رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ...
و حتی ساده مثل سادگیهایم !
شرمندم شاید کسی برایم متن ارام کننده ای بزاره ممنون میشم.
نمی دانم صبرم چرا تمام شده است...؟(محمد)




